رسول تولایی به عنوان بزرگتر، محبوب و مورد اعتماد چند خانواده است. وضع مالی او خیلی خوب است. او صاحب یك گاراژ بزرگ است كه ارثیه پدری است و به واسطه آن صاحب یك شركت حمل و نقل هم شدهاست. رسول دست به خیر است و در طول این سالها همیشه دست اعضای خانواده را گرفته و مثل سایهای روی سر خانواده بودهاست. با ورود یك زن به نام شهره، به داستان، همه چیز به هم میخورد. این زن كه گویا از رازی بزرگ خبر دارد میخواهد به عنوان حقالسكوت، اجازه شراكت در یك سرمایهگذاری بزرگ را از رسول بگیرد.
بیشتر ...